قصدکردن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
قصد داشتن، عمد داشتن، غرض داشتن درنظر داشتن، خیال داشتن عمدی درکار بودن آمدن، تصمیم داشتن، برآن بودن، آهنگ کسی (چیزی) کردن (داشتن)، آهنگ کاری کردن (داشتن)
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
قصد داشتن، عمد داشتن، غرض داشتن درنظر داشتن، خیال داشتن عمدی درکار بودن آمدن، تصمیم داشتن، برآن بودن، آهنگ کسی (چیزی) کردن (داشتن)، آهنگ کاری کردن (داشتن)