قصم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قصم . [ ق َ ] (ع مص ) شکستن و جدا کردن، یا شکستن بی جدائی . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ): قصمه قصماً؛ کسره و ابانه، و قیل کسره و ان لم یبن . (اقرب الموارد). ◄ بازگردیدن به جایی که از آنجا آمدن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ): قصم فلان ؛ رجع من حیث جاء (اقرب الموارد)؛ یعنی بازگردید به جایی که آمده بود از آنجا. (منتهی الارب ).
قصم . [ ق َ ] (ع اِ) پاره ٔ شکسته و جداشده .(منتهی الارب ). ◄ (اِمص ) (اصطلاح عروض ) اجتماع خَرْم و عَصْب است در مفاعلتن که واقع است در اول بیت بحر وافر. (اقرب الموارد). عبارت است از اجتماع عَصْب و خَرْم، کذا فی عنوان الشرف و جامع الصنایع. (کشاف اصطلاحات الفنون ). میر سیدشریف گوید: هو العصب، و العصب یعنی هو حذف المیم من مفاعلتن و اسکان لامه لیبقی فاعلتن و بنقل الی مفعولن و یسمی اقصم . (تعریفات ). ◄ (اِ) اصل چراگاه . (منتهی الارب ).اصل المراتع. (اقرب الموارد). رجوع به قِصْم شود.
قصم . [ ق ِ ] (ع اِ) اصل چراگاه . (منتهی الارب ).اصل المراتع. (اقرب الموارد). رجوع به قَصْم شود.