قصیری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قصیری . [ ق ُص َ را ] (ع اِ) نوعی است از اژدها. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ استخوان پهلو نزدیک تهیگاه یا نزدیک چنبر گردن . (منتهی الارب ). هما قصیریان . ◄ زیرین استخوان پهلو، یا آخر ضلع و کوتاهترین استخوان پهلو. ◄ جهد و غایت : قصیراک ان تفعل کذا؛ ای جهدک و غایتک . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ بن گردن . (اقرب الموارد).
قصیری . [ ق ُ ص َ ] (ص نسبی ) نسبت است به قصیر و قصیر عطیة. (الحلل السندسیة ج ٢ ص ٣٧). رجوع به قصیر و قصیر عطیة شود.
قصیری . [ ق ُ ص َ ](اِخ ) سعیدبن عیسی بن احمدبن لب رعینی، مکنی به ابوعثمان و معروف به اصغر و قصیری . در قصیر عطیة به سال ٣٨١ هَ . ق . متولد شد و به سال ٣٩٩ برای کسب دانش به قرطبه رفت و در مالقه نیز نزد ابوالحسن زهراوی و علی ابوعثمان نافع به فراگرفتن علوم اشتغال ورزید و به سال ٤٦٢ وفات کرد. (الحلل السندسیة ج ٢ ص ٣٧ و ٣٨).