قصیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قصیر. [ ق ُ ص َ ] (اِخ ) دهی است به دمشق . (منتهی الارب ) (معجم البلدان ).
قصیر. [ ق ُ ص َ ] (اِخ ) دهی است به ظاهر جند. (منتهی الارب ).
قصیر. [ ق َ ] (اِخ ) ربیعةبن یزید دمشقی، مکنی به ابوسعید. از تابعان است که از واثلةبن اسقع و ابوادریس خولانی روایت کند و از او اوزاعی و مردم شام روایت دارند. وی در دوران هشام بن عبدالملک با کلثوم بن عیاض در جنگ مغرب کشته شد. (لباب الانساب ).