قضاعة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قضاعة. [ ق ُ ع َ ] (ع اِ)سگ آبی . ◄ یوز. ◄ گرد و غباردقیق و باریک و تنک از هر چیزی . ◄ خاک که از بن دیوار ریزد. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).
قضاعة. [ ق ُ ع َ ] (اِخ ) ابن مالک بن عمروبن مرة، از حمیر از قحطان و جد جاهلی است . بعضی از مورخان وی را به عدنان نسبت میدهند. (الاعلام زرکلی ج ٢ ص ٧٩٦). عمروبن مالک بن مرةبن زیدبن مالک بن حمیربن سبا. وی پدر یکی از قبایل یمن است و قبیله ٔ قضاعه به نام او مشهور است . بعضی از علمای انساب قبیله ٔ قضاعه را اولاد قضاعةبن معدبن عدنان دانند. (ریحانة الادب ج ٣ ص ٣٠٢). عمروبن مالک بن حمیر. وی پدر قبیله ای است از یمن، و از آن قبیله است قاضی ابوعبداﷲ محمدبن سلامه . (منتهی الارب ).
قضاعة. [ ق ُ ع َ ] (اِخ ) مردم بسیاری هستند که از قبایلی تشکیل میشوند، و از آن قبایل است کلب و بلی و جهینة و جز اینها، در قضاعه اختلاف است، گویند از معد است و گویند از یمن است . (لباب الانساب ).