قضب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قضب . [ ق َ ] (ع مص ) بریدن . ◄ به تازیانه زدن . ◄ سوار شدن ناقه راپیش از رام شدن آن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).
قضب . [ ق َ ] (ع اِ) هر درخت دراز گسترده شاخ . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ هر شاخ که برای تیر و کمان بریده باشند.(منتهی الارب ). ما قطعت من الاغصان للسهام و القسی . (اقرب الموارد). ◄ درختی است که بدان کمان سازند. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ اسپست تر. (منتهی الارب ). اسفست ای الرطب . قت . (اقرب الموارد). ◄ ج ِ قَضْبة، به معنی گیاه که تر و تازه خورده شود. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
قضب . [ ق ُ ] (ع ص، اِ) ج ِ قاضب . (منتهی الارب ). رجوع به قاضب شود.