قضب
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(قَ ضْ) [ ع. ] (مص م.) ۱- بریدن، قطع کردن. ۲- به تازیانه زدن.
(~.) [ ع. ] ۱- (اِ.) هر درخت دراز گسترده شاخ. ۲- شاخهای که برای کمان بریده باشند. ۳- یونجه.
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(قَ ضْ) [ ع. ] (مص م.) ۱- بریدن، قطع کردن. ۲- به تازیانه زدن.
(~.) [ ع. ] ۱- (اِ.) هر درخت دراز گسترده شاخ. ۲- شاخهای که برای کمان بریده باشند. ۳- یونجه.