قضض
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قضض . [ ق َ ض َ ] (ع اِ) سنگریزه که شکسته و ریزه گردد. ◄ سنگریزه ٔ خرد. ◄ خاک که بر فرش نشیند. ◄ جمیع: جاء القوم قضضهم ؛ ای جمیعهم . ◄ (ص ) سنگریزه ناک : طعام قضض ؛ طعام سنگریزه ناک . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).
قضض . [ ق َ ض َ ] (ع مص ) سنگریزه ناک گردیدن . ◄ سنگریزه یا خاک در کاواکی دندان ماندن وقت خوردن طعام . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ): قض فلان من الطعام قضضاً؛ اکله و وقع منه بین اضراسه حصی او تراب، و عبارة الاساس : قد قضضت الطعام قضضاً؛ اذا اکلت منه فوقع بین اضراسک حصی . (اقرب الموارد). ◄ خاک آلود گردیدن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
قضض . [ ق َ ض ِ ] (ع ص ) بسیارسنگریزه . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ): مکان قضض ؛ جای بسیارسنگریزه . طعام قضض ؛ طعام سنگریزه ناک . (از منتهی الارب ).