قضیض
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قضیض . [ ق َ ] (ع مص ) انداختن در پِست چیزی خشک از قند و شکر و مانند آن . (منتهی الارب ). ◄ آواز کردن تنگ شتر گوئی گسستن گرفتن . (منتهی الارب ): قَض َّ النِسْعُ قضیضاً؛ سُمع له صوت کأنه قطع و کذلک الوتر. (اقرب الموارد). ◄ ویران کردن . (اقرب الموارد): قض الحائظ؛ هدمه هدماً عنیفاً. (اقرب الموارد). ◄ فروراندن اسب بر کسی . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ):قض علیهم الخیل ؛ نشرها و ارسلها. (اقرب الموارد).
قضیض . [ ق َ ] (ع اِ) جمیع: جاؤا قضضهم و قضیضهم ؛ ای جمیعهم .(اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ آواز تنگ شتر. ◄ سنگریزه ٔ بزرگ . (منتهی الارب ).