قضیم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قضیم . [ ق َ ] (ع ص ) مرد قضم رسیده دندان . (منتهی الارب ). ◄ شمشیر کهنه ٔ روی فروریخته . ◄ (اِ) چیزی که به کرانه ٔ دندان گزند وخورند. ◄ چرم سپید که بر آن نویسند. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ کیسه ٔ چرمین . (منتهی الارب ). نطع. (اقرب الموارد). ◄ جامه دان چرمین، یا ادیم هرچه باشد، و گستردنی از ادیم . ◄ نامه ٔ سپید. ◄ علف و جو ستور. ◄ سیم . ◄ بوریا که به جای رشته اش تسمه باشد. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).