قضی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قضی . [ ق َ ضا ] (ع اِ) عنجد که نوعی ازمویز باشد. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ ج ِ قِضَة. (اقرب الموارد). رجوع به قِضَه شود.
قضی . [ ق َض ْی ْ ] (ع مص ) فرمان دادن و حکم کردن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد): قضی ربک ؛ ای حکم و امر ربک . (منتهی الارب ).
قضی . [ ق َ ضی ی ] (ع اِ) مرگ . ◄ (ص ) زود بازدهنده ٔ وام . ◄ چابک در حکومت و داوری : رجل قضی . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).