قطره کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قطره کردن . [ ق َ رَ / رِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) قطره زدن . (آنندراج ) : هر طرف بسیار کردم قطره در راه طلب لیکن از دریا ندیدم بهره جز سیلاب کم . طغرا (از آنندراج ). رجوع به قطره زدن شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قطره کردن . [ ق َ رَ / رِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) قطره زدن . (آنندراج ) : هر طرف بسیار کردم قطره در راه طلب لیکن از دریا ندیدم بهره جز سیلاب کم . طغرا (از آنندراج ). رجوع به قطره زدن شود.