قطری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قطری . [ ق َ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان پشت بسطام بخش قلعه نو از شهرستان شاهرود واقع در ١٢٠٠٠ گزی شمال قلعه نو. موقع جغرافیایی آن کوهستانی و هوای آن سردسیری است . سکنه ٔ آن ٢٠ تن است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٣).
قطری . [ ق َ طَ ] (اِخ ) ابن فجائه ٔ مازنی . شاعری است . (منتهی الارب ).
قطری . [ ] (اِخ ) ابن فجائه . سرکرده ٔ گروهی از ارارقه است که بر حجاج بن یوسف خروج کردند. وی به دست اسحاق بن محمدبن اشعث کشته شد. (تاریخ گزیده چ لندن ج ١ ص ٢٨١).