قطزن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. زَ) [ ع - فا. ] (اِ.) چوب باریکی که نوک قلم را هنگام بریدن روی آن میگذارند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. زَ) [ ع - فا. ] (اِ.) چوب باریکی که نوک قلم را هنگام بریدن روی آن میگذارند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قطزن . [ ق َ زَ ] (نف مرکب، اِ مرکب ) مَقَطّة. (منتهی الارب ). معروف است، و حقیقتاً این لفظ بر کاتب صادق می آید یا بر کار دیگر، چون بر مقط اطلاق کنند مجاز است : زخمی که یار بر دل اغیار میزند چون قطزن آید آن همه بر استخوان من . طاهر وحید (از آنندراج ). نمی بینی که قطزن زیردست خامه می گردد ز همواری مکن بر خود مسلط تیره مغزان را. محسن تأثیر (از آنندراج ).