قطعه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(قِ عِ) [ ع. قطعة ] (اِ.)<BR>۱- پارهای از هر چیز.<BR>۲- حصه و بهره و قسمت. <BR>۳- چند بیت هم وزن و هم قافیهاست که قافیه را در مصراع اول بیت آن رعایت نکنند و در آن از یک مضمون بحث کنند.<BR>۴- تکهای از موسیقی که از چند جمله تشکیل میشود که هر یک از آنها دارای معانی کاملی است. ج. قطعات.<br>
فرهنگ فارسی معین
(قِ عِ) [ ع. قطعه ] (اِ.) ۱- پارهای از هر چیز. ۲- حصه و بهره و قسمت. ۳- چند بیت هم وزن و هم قافیهاست که قافیه را در مصراع اول بیت آن رعایت نکنند و در آن از یک مضمون بحث کنند. ۴- تکهای از موسیقی که از چند جمله تشکیل میشود که هر یک از آنها دارای معانی کاملی است. ج. قطعات.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قطعه . [ ق َ ع َ ] (اِخ ) دهی از دهستان چهاراویماق بخش قره آغاج شهرستان مراغه واقع در ٢٨٠٠٠ گزی جنوب خاوری قره آغاج و ٤٨٠٠٠ گزی شمال ارابه رو تکاب به شاهین دژ. موقع جغرافیایی آن کوهستانی و هوای آن معتدل و سکنه ٔ آن ٥٤ تن است . آب آن از رودخانه ٔ آیدوغموش و محصول آن غلات، نخود، بزرک و شغل اهالی زراعت و صنایع دستی زنان جاجیم بافی است . راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
مترادف و متضاد واژهدان
پاره، تکه، خرده دانه، عدد، فقره لخت بخش، پارچه، قطع قاره
فرهنگ طیفی واژهدان
یدکی، زاپاس، قلم، آیتم، جزء سازا، جزء سازنده، جزء عامل، عوامل، تأثیر متعلقات، وجوه یکی از، عضو عنصر، ماده ترکیبی، مواد متشکله، جزء ترکیبی، افزودنیها، محتویات، مظروف قطعات منفصله، مدول، جزءترکیبی بچه اجزای خودرو اندام، عضو، بدن انسان، اجزای بدن حیوانات ابزار
واژگان فارسی سره واژهدان
گزیده، تکه، تکه، پاره، بریده، برش، بخش