واژه جو

قفل گر

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

قفل گر. [ ق ُ گ َ ] (ص مرکب ) قفل ساز. آنکه قفل ها بسازد. (آنندراج ) : بر دکان قفل گر خواهم گذشت قفلی ازبهر دکان خواهم گزید. خاقانی . وآن قفل گر که بود کلید سرای علم کردی چو حلقه بر در فرمانش التزام . خاقانی . تا دلم شد بسته ٔ زنجیر زلف قفل گر رو در آن در می نهم چون قفل هر شب تا سحر. سیفی (از آنندراج ). و رجوع به قفل سازشود.

معنی قفل گر | واژه جو