قلاشی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(قَلّ) [ تر - فا. ] (حامص.)<BR>۱- میخوارگی، باده پرستی.<BR>۲- عیاری.<br>
فرهنگ فارسی معین
(قَلّ) [ تر - فا. ] (حامص.) ۱- میخوارگی، باده پرستی. ۲- عیاری.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قلاشی .[ ق َل ْ لا ] (حامص ) حرفه ٔ قلاش . عمل قلاش : با دل گفتم که ای همه قلاشی چونی و چگونه ای کجامی باشی . انوری . بعون اللَّه نه ای مشهور و معروف چو عوانان به قلاشی و رندی . سوزنی . برخیز تا یکسو نهیم این دلق ازرق فام را بر باد قلاشی دهیم این شرک تقوی نام را. سعدی (کلیات چ فروغی، طیبات ص ٥٢٣).