قلاع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قلاع . [ ق ُ ] (ع اِ) گل تراشه که بعدِ خشک شدن آب کفته گردد. ◄ خاک درواشده که زیر او سماروغ برآمده باشد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). و مشدد نیز آید. ◄ بیماریی است گوسفندان راکه در دهن پیدا آید. (منتهی الارب ). بثرات تکون فی جلدة الفم و اللسان . (اقرب الموارد). قرحه ای است که در دهان و بر زبان پدید آید و رفته رفته گسترش یابد. این بیماری در کودکان بسیار است و اقسامی سفید و زرد و سیاه دارد. (از قانون ابوعلی کتاب ٣ چ طهران ص ٩٤). در اصطلاح پزشکی بثوراتی باشد که بر پوست دهان و زبان احداث شود و اگر آن بثورات در زیر پوست متورم گردد و جراحت کند آکله و قروح خبیثه آن را نام کنند، به اقلاع جمع بسته شود. و قلاع گوش شقاقی را نامند که در بیخ گوش احداث شود و ایجاد ماده ای کند که آب زرد از آن بیرون آید، و این بیماری بیشتر در کودکان بروز کند. (کشاف اصطلاحات الفنون از بحرالجواهر). و رجوع به ذخیره ٔ خوارزمشاهی شود.
قلاع . [ ق ِ ] (ع اِ)ج ِ قلعة. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به قلعة شود. ◄ ج ِ قَلْع. (ناظم الاطباء). ◄ ج ِ قِلْع. (منتهی الارب ). رجوع به قلع شود.
قلاع . [ ق ُل ْ لا ] (ع اِ) گیاهی است از قسم جَنْبه که شتر خشک و تر آن را خورد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ سنگ . (اقرب الموارد).