قلام
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قلام . [ ق ُل ْ لا ] (ع اِ) نوعی از شوره ٔ گیاه که قاقلی نامندش . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ابوالعلاء گوید : لولا غضا نجد و قُلاّمُه ُ لم یُثْن َ بالطیب علی رنده . (از اقرب الموارد). قاقلی است . (فهرست مخزن الادویه ). و نزدبعضی رعی الابل است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). کاگل . (مهذب الاسماء). قلام به ضم قاف و تشدید لام به الف کشیده، کاگل . (بحر الجواهر). و رجوع به ترجمه ٔ صیدنه شود.
قلام . [ ق ِ ] (ع اِ) اقلام . ج ِ قَلَم . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به قلم شود.