قلب
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(قَ لْ) [ ع. ] (اِ.) ۱- عضوی ماهیچهای که در سمت چپ قفسه سینه جا دارد و کارش رساندن خون به تمام نقاط بدن است. ۲- خاطر، ضمیر. ۳- دانش، علم. ۴- میان، وسط، درون، داخل. ۵- مرکز. ۶- میانه لشکر.
(~.) [ ع. ] ۱- (مص م.) تغییر دادن و دیگرگون کردن چیزی. ۲- واژگون ساختن چیزی. ۳- در فارسی به معنی زر و سیم ناسره. ۴- (اِ.) نام یکی از صنایع شعری.