قلغی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قلغی . [ ق َ ل َ ] (اِ) قالاقای . کلاغی . نظام قاری آرد : نقش والای لطیف قلغی گر بیند قالیک زن سزد ار نقش نخواند در کار. نظام قاری (دیوان ص ١٤). در مجلس شراب مگذارید که تردامنان شراب بر جامتان ریزند و کرباس سفیدتان والای قلغی شود. (دیوان نظام قاری ص ١٦٩).