قلق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قلق . [ ق َ ل ِ ] (ع ص ) بی آرام . (منتهی الارب ). مضطرب البال . (اقرب الموارد): رجل قلق ؛ مرد بی آرام . (منتهی الارب ). امراءة قلق الوشاح ؛ زن جنبان گردن بند. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
قلق . [ ق ِ ل ِ ] (اِ) خوی .عادت . سلیقه . شیمه . خوی در حیوان و گاهی در آدمی . - قلق کسی را به دست آوردن ؛ رجوع به ترکیب بعدی شود. - قلق کسی را پیدا کردن ؛ رگ خواب کسی را پیدا کردن . چم کسی را پیداکردن .
قلق .[ ق ِل ْ ل ِ ] (ع اِ) من طیرالماء. (اقرب الموارد).