قلل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قلل . [ ق ُ ل َ ] (ع اِ) ج ِ قُلَّة. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به قلة شود.
قلل . [ ق ُ ل ُ ] (ع ص، اِ) ج ِ قَلال به معنی قلیل . رجوع به قلال شود. ◄ ج ِ قُلال به معنی قلیل . رجوع به قلال شود. ◄ ج ِ قلیل . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به قلیل شود. ◄ قلل من الناس ؛ مردم متفرق از یک قبیله یا از قبایل شتی و چون بعد از پراکندگی و تفرق گرد آیند قُلَل باشند کصرد. (منتهی الارب ).
قلل . [ ق ِ ل َ ] (ع اِ) ج ِ قِل ّ. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به قل شود.