قلمکار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قلمکار. [ ق َ ل َ ] (اِ مرکب )نوعی از بافته ٔ رنگارنگ و الوان . (ناظم الاطباء). چیزی که به قلم نقش کرده باشند. (آنندراج ). پارچه ای که بر روی آن نقشها و گلها با قلم نگارند : متاع شهرت این قوم خالی از معنی است بجز لباس قلمکار نیست چون تصویر. شفیع اثر (از آنندراج ). بجز دعای قدح نیست ورد خامه ٔ ما ز داغ باده قلمکار گشته جامه ٔ ما. محمد سعید اشرف (از آنندراج ). - امثال : یک پول جگرک سفره ٔ قلمکار نمیخاد (نمیخواهد). ◄ (ص مرکب ) حکاک که بروی برنج و نقره و طلا حکاکی میکند. ◄ نقاش . (ناظم الاطباء).