قلون
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قلون . [ ق ُ ] (ع اِ) ج ِ قُلَة. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به قلة شود.
قلون . [ ق ِ ] (ع اِ) ج ِ قُلَه . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به قلة شود.
قلون . [ ق ُ] (اِخ ) نام سرداری ترک و چینی . (فرهنگ لغات شاهنامه ). نام غلامی ترک که به فرمان خرداد برزین، بهرام چوبینه را به کارد بکشت . (یادداشت مؤلف ) : بفرمود تا نزد او شد قلون ز ترکان دلیری گوی پرفسون . فردوسی . بتنگی دل اندر قلون را بخواند بدان نامور جایگاهش نشاند. فردوسی .