قلوه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قلوه . [ ق ُل ْ وَ / وِ ] (اِ) کلوه . کلیه . گُرده . یکی از دو غده ٔ بزرگی که بر دو طرف پهلوی انسان و حیوان است و از آن شاش تولید میشود. نام فارسی آن گرده است . این لفظ مبدل از لفظ کلیه ٔ عربی است . (فرهنگ نظام ). - قلوه سنگ ؛ رجوع به این کلمه شود. - قلوه کن شدن جامه ؛ پاره شدن آن به اندازه ٔ قلوه . - امثال : دل دادن و قلوه گرفتن ؛بانهایت عشق و علاقه به سخنان یکدیگر گوش دادن . مات سخنان هم شدن .