قلیان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قلیان . [ ق َل ْ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان زلفی بخش الیگودرز شهرستان بروجرد، در ٤٢هزارگزی جنوب الیگودرز، کنار راه مالرو چال به سکانه . سکنه ٔ آن ١٧ تن است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦).
قلیان . [ ق ُل ْ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حسین آباد. بخش حومه ٔ شهرستان سنندج، واقع در ١١هزارگزی شمال سنندج و ٢ هزارگزی خاور شوسه ٔ سنندج به سقز. موقع جغرافیایی آن کوهستانی و هوای آن سردسیری است . سکنه ٔ آن ١١٠ تن آب آن از رودخانه و چشمه و محصول آن غلات، توتون، لبنیات . و شغل اهالی زراعت و گله داری است .راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥).
قلیان . [ ق َل ْ ] (اِ) غلیان . رجوع به غلیان شود. - قلیان بردار ؛ خدمتکاری از مقربان که قلیان بردارد. (لغت محلی شوشتر ذیل رسم ). - قلیان شوی ؛ چوبی بر سر آن دسته ریسمان پشمین کرده که درون کوزه یا شیشه ٔ قلیان را شویند.مفتولی و بر سر آن مقداری موی اسب که در میان کوزه ٔقلیان گردانیده جرم آن شویند.