قلیب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قلیب . [ ق َ ] (ع اِ) چاه یا چاه سرگرد ناگرفته یا چاه کهنه . مذکر و مؤنث آورده میشود.(منتهی الارب ) (اقرب الموارد) : سرهاشان ببریدند و در قلیب بدر انداختند. (ابوالفتوح رازی ). ◄ (اصطلاح عروضی ) نام یکی از بحور مستحدث .
قلیب . [ ق ِل ْ لی ] (ع اِ) گرگ . ◄ شیر. (اقرب الموارد). رجوع به قَلّوب و قِلَّوب شود.
قلیب . [ ق ُ ل َ ] (اِخ ) پدر بطنی است از تمیم . (منتهی الارب ).