قماح
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قماح . [ ق ِ ] (ع ص ) ابل قماح ؛ شتری که از شرب آب سر باززند. (لسان العرب ). ◄ شهرا قماح و قُماح ؛ دو ماه کانون است که بجهت سردی هوا شتران از خوردن آب سر باززنند. (لسان العرب ).
قماح . [ ق َم ْ ما ] (ع ص ) گندم فروش . (از اللباب فی تهذیب الانساب ).