قمامة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قمامة. [ ق ُ م َ ] (اِخ ) (ابو ...) جبلةبن محمد. از محدثان است . (منتهی الارب ).
قمامة. [ ق ُ م َ ] (اِخ ) ابن ابی یزید کاتب عبداﷲبن صالح بن علی و پسر اوصالح بود. رسائل مشهوری دارد عبدالملک او را با تبرگردن زد. رجوع به الوزراء و الکتاب ص ٢١١، ٢١٢، ٢١٤و الفهرست ابن الندیم و عقد الفرید ج ٢ ص ٢٧ شود.
قمامة. [ ق ُ م َ ] (اِخ ) بزرگترین کنیسه ٔ نصاری است در بیت المقدس، که زیبایی و عظمت آن در وصف نگنجد. این کنیسه در وسط شهر است و بارویی آن را فرا گرفته و در آن مقبره ای است که آن را قیامت خوانند و مسیحیان معتقدند که قیامت حضرت مسیح در آن بپا شده است و صحیح آن است که نام آن قمامه است نه قیامة زیراآن زباله دان مردم شهر و در خارج شهر بود و دست تبهکاران را در آن میبریدند و دزدان را در آن به دار می آویختند و چون مسیح را در این موضع بدار زدند آنجا رابزرگ شمردند و مقدس گردید و این در انجیل مذکور است . در این کنیسه تخته سنگی است که گمان برند شکافته شده و آدم از میان آن به پا خاسته است در گوشه ای از آن قندیلی است که پندارند نور در روز معینی از آسمان نازل میشود و آن را می افروزد... (از معجم البلدان ).