قمع
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(قَ مْ) [ ع. ] (مص م.) سرکوب کردن، خوار کردن.
(قِ مَ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) زدن با عمود. ۲- سرکوب کردن. ۳- خوار گردانیدن، ذلیل کردن. ۴- (اِمص.) سرکوبی. ۵- فرو نشاندگی.
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(قَ مْ) [ ع. ] (مص م.) سرکوب کردن، خوار کردن.
(قِ مَ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) زدن با عمود. ۲- سرکوب کردن. ۳- خوار گردانیدن، ذلیل کردن. ۴- (اِمص.) سرکوبی. ۵- فرو نشاندگی.