قناد
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(قَ نّ) [ ع. ] (ص. اِ.)<BR>۱- قندساز، حلواساز.<BR>۲- شیرینی پز.<br>
فرهنگ فارسی معین
(قَ نّ) [ ع. ] (ص. اِ.) ۱- قندساز، حلواساز. ۲- شیرینی پز.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قناد. [ ق َن ْ نا ] (اِخ ) ابواسامة جد عمروبن حمادبن طلحة از راویان است . (از لباب الانساب ).
قناد. [ ق َن ْ نا ] (از ع، ص، اِ) قندساز و حلوایی . (آنندراج ). قندریز. شیرینی ساز. (یادداشت مؤلف ). شیرینی فروش . شیرینی پز. شکرریز. - قنادخانه ؛ جائی که قندسازان در آنجا قند سازند. (غیاث اللغات ) (آنندراج ).
قناد. [ ق َ ] (اِخ ) موضعی است در مشرق واسط. (منتهی الارب ). و نصر گوید: آن نزدیک حوز است . (معجم البلدان ).