قنعان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قنعان . [ ق ِ ] (ع اِ) جج ِقِنعَة. (اقرب الموارد). به معنی جای هموار میان دوپشته . (منتهی الارب ) (آنندراج ). رجوع به قنعه شود. ◄ جج ِ قِنع. (منتهی الارب ). رجوع به قنع شود. ◄ بز کوهی بزرگ . (از اقرب الموارد).
قنعان . [ ق ُ ] (ع مص ) خورسند گردیدن به قسمت خود. ◄ (ص ) شاهد قنعان، گواه عدل و بسنده که بس است ذات او یا شهادت او یا حکم او. شاهد مَقنَع. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). مذکر و مؤنث و واحد و جمع آن یکسان است . (از منتهی الارب ).