قنقن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قنقن . [ ق َ ق َ ] (ع ص، اِ) رهنمای . (آنندراج ) (منتهی الارب ). دلیل راهنما. (اقرب الموارد). ◄ صدفی است دریایی . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ). ◄ کلاکموش بزرگ . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
قنقن . [ ق ِ ق ِ ] (ع ص، اِ) راهنما و دلیل . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ آب شناس در صحراها و کاریزها. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). و در عبارت ابن بری آمده که قنقن و قُناقِن مهندسی است که آب را در زیر زمین می شناسد تا جائی که آب وجود دارد حفر شود. و این کلمه خارجی است . (اقرب الموارد). ◄ صدفی است دریائی . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ کلاکموش بزرگ و در لسان آمده که نوعی از موشهای صحرائی است . (اقرب الموارد).