قنو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قنو. [ق َن ْوْ ] (ع مص ) ورزیدن و فراهم آوردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). جمع کردن و کسب کردن و گرفتن آن را برای خود نه برای تجارت . (اقرب الموارد). ◄ گرفتن بز را برای دوشیدن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ آفریدن . ◄ لازم گرفتن حیا را. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). پردگی و خانه نشین کردن دختر را. (منتهی الارب ) و گویند قُنیَت الجاریة مجهولاً، به معنی بازداشته شدن از بازی ومستور شدن در خانه . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
قنو. [ ق ُ ن ُوو ] (ع اِ) سیاهی . (منتهی الارب ). سواد. (اقرب الموارد). ◄ (مص ) بمعنی قُنوان .(اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به قنوان شود.