قنور
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قنور. [ ق َ ن َوْ وَ ] (ع ص ) کلان سر. ◄ سرکش . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ دشوارخوی و سخت و درشت از هر چیزی . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ). فظ غلیظ. (اقرب الموارد).
قنور. [ ق َن ْ نو ] (اِخ ) نمک زاری است به بادیه که نمک آن در غایت خوبی و تیزی و جودت باشد. (منتهی الارب ). بنابه گفته ازهری نمکزاری است در بادیه . (از معجم البلدان ).