قنیان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قنیان . [ ق ُن ْ ] (ع مص ) لازم گرفتن حیا را. ◄ پردگی و خانه نشین کردن دختر را. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ ورزیدن و کسب کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ خوشنود گردانیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). قَنْی ْ. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به قنی شود.
قنیان . [ ق ِن ْ ] (ع مص ) قَنْی ْ. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به قنی و ماده ٔ قبل شود.