قهر کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(قَ. کَ دَ) [ ع - فا. ]<BR>۱- (مص م.) مغلوب کردن، چیره شدن.<BR>۲- (عا.) با کسی ترک معاشرت و گفتگو کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(قَ. کَ دَ) [ ع - فا. ] ۱- (مص م.) مغلوب کردن، چیره شدن. ۲- (عا.) با کسی ترک معاشرت و گفتگو کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قهر کردن . [ ق َک َ دَ ] (مص مرکب ) خشم کردن . ◄ تغیر نمودن . (ناظم الاطباء). ◄ در تداول فارسی، قهر کردن با کسی یا از کسی ؛ از تکلم با او یا دیدار اوکراهت داشتن . ضد آشتی کردن . ◄ غلبه کردن و ظفر یافتن . چیره شدن . ◄ تعدی و ظلم و جور کردن . ◄ مطیع کردن . (ناظم الاطباء).
واژگان فارسی سره واژهدان
روی برگرداندن، دل گران داشتن، برآشفتگی