واژه جو

قوتی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

قوتی . (ترکی، اِ) حقه و تبنگوی کوچک که نوعاً از چوب تراشند و از نقره و مقوا و جز آن نیز سازندو در آن سنگهای گرانبها و معجون و مانند آن را حفظ کنند. (ناظم الاطباء) (آنندراج ). رجوع به قوطی شود.

معنی قوتی | واژه جو