قود
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قود. [ ق َ وَ ] (ع مص ) دراز پشت و گردن شدن . (از اقرب الموارد) (آنندراج ). ◄ کشنده را بازکشتن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). قصاص : به هرچه در غالب عادة به آن قتل حاصل آید قود و قصاص واجب بود. (تفسیر ابوالفتوح ج ١ ص ٢٧٣). ◄ درازی پشت و درازی گردن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ عیبی است در اسب و آن خشکی است در گردن آن گونه که اسب نتواند گردنش رابه راست و چپ بگرداند و سر خود را هنگام رفتن بالا نکند و این عیب بزرگی است . (ازصبح الاعشی ج ٢ ص ٢٥).
قود. [ ق ُوْ وَ ] (ع ص، اِ) ج ِ قائد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به قائد شود.
قود. [ ق َ ] (ع مص ) پخته و گرد و فراهم آورده شدن آرد. ◄ کشیدن ستور و جز آن، خلاف سوق، زیرا قود از جلوکشیدن است و سوق از عقب . (منتهی الارب ) (آنندراج ).