واژه جو

قوفی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

قوفی . [ فی ی ] (ع اِ) هر بخور عطرآگین . (از اقرب الموارد). رجوع به قوفا شود.

قوفی . [ فا ] (اِخ ) بیت قوفی دهی است به دمشق . (منتهی الارب ). رجوع به قوفا شود.

معنی قوفی | واژه جو