قچ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قچ . [ ق ُ ] (ترکی، اِ) قُج . میش نر شاخ دار جنگی . ظاهراً این لفظ ترکی است . (آنندراج ) : پنبه در آتش نهادم من به خویش در فکندم من قچ نر را به میش . مولوی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قچ . [ ق ُ ] (ترکی، اِ) قُج . میش نر شاخ دار جنگی . ظاهراً این لفظ ترکی است . (آنندراج ) : پنبه در آتش نهادم من به خویش در فکندم من قچ نر را به میش . مولوی .