قیاد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قیاد. [ ق ِ] (ع اِ) رسن که ستور را با آن کشند. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ (اِمص ) طاعت و اذعان . (از اقرب الموارد). ◄ اعطی فلان القیاد؛ یعنی از روی میل اذعان کرد و گفته اند از روی کراهت . (از اقرب الموارد) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ (مص ) نقیض راندن . (از اقرب الموارد). قود. - سَلِس ُالقیاد ؛ رام . (از اقرب الموارد).