قیاس کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قیاس کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) سنجیدن چیزی را با چیزی . مقایسه کردن . (فرهنگ فارسی معین ) : دولت نو است و کار نو و کارکن نو است مردم قیاس کار نو از کارکن کنند. خاقانی . قیاس کن که دلم را چه تیر عشق رسید که پیش ناوک هجرتو جان سپر میگشت . سعدی (از فرهنگ فارسی معین ). مگو که نیست پسر در شکست کار پدر قیاس کار نخست از خلیل و آزر کن . سنجر کاشی . ◄ اندازه گرفتن : قیاس کردم وآن چشم جاودانه ٔ مست هزار ساحر چون سامریش در گله بود. حافظ. قیاس کردم و تدبیر عقل در ره عشق چو شبنمی است که بر بحر میکشد رقمی . حافظ.