قید کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قید کردن . [ ق َ / ق ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) بند کردن . در بند آوردن : سعدی به دام عشق تو در پای بند ماند قیدی نکرده ای که میسر شود گریز. سعدی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قید کردن . [ ق َ / ق ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) بند کردن . در بند آوردن : سعدی به دام عشق تو در پای بند ماند قیدی نکرده ای که میسر شود گریز. سعدی .