قیش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قیش . [ ق َ / ق ِ ] (ترکی، اِ) چرم . ◄ تسمه . دوال کمر. ◄ چرمی که سلمانیان تیغ خود را بدان تیز کند. (فرهنگ فارسی معین ) : تیغ را مالید بر قیشی که بود پیش تخمش در رکوع و در سجود. عارف (از فرهنگ فارسی معین ). ◄ نان خمیر و فطیر. (فرهنگ فارسی معین ).