قیصر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قیصر. [ ق َ ص َ ] (معرب، اِ) بر وزن حیدر، فرزندی باشد که مادرش پیش از آنکه او را بزاید بمیرد و شکم مادر را بشکافند و آن فرزند را بیرون آورند و چون اول پادشاهان قیاصره که اغسطوس نام داشت اینچنین بوجود آمد بنابراین بدین اسم موسوم گشت . (برهان ).
قیصر. [ ق َ ص َ ] (معرب، اِ) عنوان و لقب امپراتوران روم (عموماً). ◄ عنوان و لقب امپراتوران روم شرقی (خصوصاً). (فرهنگ فارسی معین ). قیصر لقب یولیوس امپراتور روم (تولد ١٠٠ وفات ٤٤ ق .م . از میلاد) بود. پس از وی امپراتوران روم از خاندان وی رابه لقب قیصر خواندند و بعدها همه ٔ امپراتوران روم را قیصر نامیدند. (حاشیه ٔ برهان چ معین ) : محراب قیصر کوی تو عید مسیحا روی تو عودالصلیب موی تو آب چلیپا ریخته . خاقانی . در روم ز اژدهای تیرت زهر است نواله قیصران را. خاقانی . ستاده قیصر وخاقان و فغفور یک آماج از بساط پیشگه دور. نظامی . دوزخی افتاده بجای بهشت قیصر آن قصر شده در کنشت . نظامی . ◄ عنوان و لقب امپراتوران آلمان . ◄ عنوان و لقب امپراتوران روسیه . ج، قیاصره . (فرهنگ فارسی معین ).