واژه جو

قیهل

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

قیهل . [ ق َ هََ ] (ع اِ)پیکر. ◄ دیدار و روی . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). قیهلة. و از این باب است قول علی علیه السلام : و اجعل حندوریتک الی قیهلی ؛ ای وجهی . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).

معنی قیهل | واژه جو