قی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قی . [ قی ی ](ع ص، اِ) (از قوی ) زمین خالی . ◄ بیابان بی آب و گیاه . ◄ (مص ) خالی گردیدن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رج__وع به قوایه شود.
قی . [ ق َ / ق ِ ] (ازع، اِمص ) استفراغ کردن . بیرون ریختن محتویات معده از راه دهان . شکوفه . (فرهنگ فارسی معین ) : دشمنت کرمک پیله ست که بر خود همه سال کفن خود تند این را به دهان آن از قی . انوری (از فرهنگ فارسی معین ). رجوع به قی ٔ شود. ◄ (اِ) موادغذایی داخل معده یا مواد مترشح معده و احیاناً دیگرقسمتهای لوله ٔ گوارش و یا غدد منضم به لوله ٔ گوارش که از دهان با حالت تهوع خارج شود. مواد استفراغی . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به قی کردن شود.