لابد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لابد. [ ب ِ ] (ع اِ) شیر بیشه . اسد. (منتهی الارب ).
لابد. [ ب ِ[ (ع ص ) مال ٌ لابد؛ مال بسیار. (منتهی الارب ).
لابد. [ ب ُ ] (ع اِ) کلیدی که بدان ساز را کوک کنند. (فرهنگ نفیسی ). مأخذ این دعوی را نیافتیم .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لابد. [ ب ِ ] (ع اِ) شیر بیشه . اسد. (منتهی الارب ).
لابد. [ ب ِ[ (ع ص ) مال ٌ لابد؛ مال بسیار. (منتهی الارب ).
لابد. [ ب ُ ] (ع اِ) کلیدی که بدان ساز را کوک کنند. (فرهنگ نفیسی ). مأخذ این دعوی را نیافتیم .